محمد ابراهيم آيتى
37
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
گفت : به قوم خود ملحق شو كه از ما نيستى ، گفت : مگر من از كدام قبيلهام ؟ گفت : از مادرت بپرس . قصىّ از مادرش جويا شد و او گفت : تو هم خود ، و هم از حيث پدر و نسب از او بزرگوارترى ، توئى فرزند « كلاب بن مرّه » و قوم تو نزديكان خدا و در حرم اويند . قصىّ تا رسيدن ماه حرام صبر كرد ، و آنگاه با حاجيان « قضاعه » به مكّه آمد تا آنكه بزرگ و بزرگوار شد ، و فرزندانى از وى پديد آمدند . در اين موقع دربانى و كليددارى خانهء كعبه با قبيلهء « خزاعه » بود كه پس از « جرهميان » بر مكّه غالب شده بودند . و اجازهء حجّ ( حركت از عرفات ، و اجازهء رمى جمرات ، و كوچ كردن از منى ) با قبيلهء « صوفه » يعنى « غوث بن مرّ بن أدّ بن طابخه » كه خود و فرزندان وى را « صوفه » مىگفتند ، بود . « قصىّ » زير بار « صوفه » نرفت . و پس از جنگى سخت بر آنان پيروز گشت ، و دست آنان را از اجازهء حج كوتاه ساخت ، خزاعه و بنو بكر دانستند كه « قصىّ » كارى را كه با « صوفه » كرده است به زودى با آنها نيز خواهد كرد و دستشان را از كارهاى مكّه و كليددارى كعبه ، كوتاه خواهد ساخت ، لذا از قصىّ كناره گرفتند و پس از آنكه در ميان ايشان جنگ سختى در گرفت و از دو طرف مردمى بسيار كشته شدند ، پيشنهاد صلح دادند ، و « يعمر بن عوف بن كعب كنانى » را به داورى برگزيدند ، و او به نفع قصىّ رأى داد و از آن روز « شدّاخ » ناميده شد . « قصىّ » امور كعبه و مكّه را به دست گرفت ، و دست « خزاعه » را كوتاه كرد و قوم خود را در مكّه فراهم ساخت . او از اولاد « كعب بن لؤىّ » نخستين كسى بود كه بر قوم خويش حكومت و سلطنت يافت . و حجابت [ 1 ] و رفادت [ 2 ] و سقايت [ 3 ]
--> [ 1 ] - كليددارى خانهء كعبه . [ 2 ] - مهماندارى و پذيرائى حاجيان . [ 3 ] - آب دادن حاجيان .